تطورات



شیخ اسامه بن لادن


پست #اول


۱. قسمتی از خاطرات عبدالباری عطوان در دیدار با #شیخ_اسامه_بن_لادن در کوه های تورابورا:

هنگامی‌که از خطرات مرگ از او (اسامه بن لادن) پرسیدم گفت هراسی از مرگ ندارد و بلکه مایل به شهادت است می‌گفت از اینکه رفقای مجاهدش در قید حیات نیستند و او هنوز زنده مانده در رنج است وقتی از رفقای سابق خود که اکنون در بهشت آرمیده اند سخن می‌گفت اشک در چشمانش حلقه زد و معلوم بود از یادآوری خاطرات آنان کاملا متاثر شده است.


۲. قسمتی از مصاحبه ی #سردار_قاسم_سلیمانی درباره ی همرزم شهیدش احمد کاظمی (درحالی اشک در چشمانش حلقه زده): از خدا هر چه سریعتر میخواهم من رو به او ملحق بکند و از خداوند میخواهم که من رو مستحق این (شهادت) بداند.



منبع : تطورات
برچسب ها : لادن ,اسامه ,چشمانش حلقه

سرتاپا مردمی


از همان ابتدای امر از بطن مردم جان گرفت، حال وضعبت او چیست؟

در فرق بین تشکیلات و سازمان می توان گفت که سازمان کاملا رسمی و با سلسله مراتب تعیین شده است ولی تشکیلات این چنین نیست. مشکلات اساسی بسیج هم از زمانی آغاز می شود که برخلاف ماهیت تشکیلاتی آن تبدیل به سازمان شد، اما خوشبختانه به دلیل همان ماهیت مردم‌پایه هنوز به صورت تشکیلاتی پیش می رود. در ساختار بسیج، راس هرم متشکل از یک سازمان هست ولی بدنه حالت تشکیلاتی دارد و دقیقا در مرز این دو، اصطکاک های جدی وجود دارد که این خود موجب هدر رفت انرژی است. از جمله ی این اصطکاک ها می توان به لزوم تهیه مجوزهای دست و پاگیر، پرونده بازی، کارهای اداری و غیره اشاره کرد. از طرفی وجود بودجه اگرچه مشکلات تامین هزینه و دغدغه ی آن را حل می کند ولی تلاش برای تامین مردمی هزینه ها را نیز از بین می برد که این خود موجب فاصله گرفتن از مردم است. در حالت کلی هرچه یک «تشکیلات مردم نهاد» از حالت تشکیلاتی به سمت سازمانی شدن پیش برود پایگاه مردمی خود را از دست می دهد.

همه ی تشکیلات بسیج در ارتباط با مردم دچار نقص شدید است. مشخصا در نوع دانشجویی آن، بی خبری از مشکلات و دغدغه های مردم و در وجه دیگر تاثیر نداشتن بر روی مردم از مشکلات اساسی آن است. در بخش اول تشکیل شدن اعضای آن از طیف های خاصی از توده مذهبی و همچنین حرکت به سوی فضای نخبگانی صرف، تشکیلات را منزوی و ایزوله کرده است، همین مشکل خود سبب اثر نداشتن در مردم است که عدم توانایی بسیج دانشجویی در جذب قلوب را به دنبال دارد.

همچنین وظیفه ی اصلی دانشجو و بطور خاص بسیج دانشجویی در ارتباط با مردم بحث مهم «تبیین» است که در این راستا تقریبا عملکرد مثبتی وجود ندارد جز چند مورد خاص مانند؛ چرخ زدن شبانه در بازار و گفتگو با مردم، ایجاد غرفه در خیابان و ... ولی اینها در ارتباط با بحث تبیین اصلا برنامه های درخوری نیستند و اگر تریبون های قبل از نماز جمعه (آن هم چندی پیش به لطف دستوری از بالا) نبود، فعالیت های بسیج در مورد تبیین را می توانست تقریبا معادل «هیچ» فرض کرد. وظیفه ی اصلی جنبش دانشجویی تهیه خوراک فکری برای مردم و همان آگاهی بخشی است که به عنوان مثال می توان به این موارد اشاره کرد: فعالیت های مختلف در مساجد؛ از حلقه ی مطالعاتی تشکیل دادن تا تریبون گرفتن برای سخنرانی چند دقیقه ای، فعالیت در فضای مجازی و به زبان ساده و مردم‌فهم در قالب کانال و وبلاگ و البته کلیپ های کوتاه، حتی ایجاد گروه سرود یا تئاتر یا مستندسازی. اما به هر حال همه ی اینگونه فعالیت ها به تشکیلاتی منظم و دقیق احتیاج دارد که لازمه ی آن عدم هدر رفت انرژی و رشد تشکیلاتی است.

از طرفی دیگر نزدیک شدن بسیج به حاکمیت و فاصله گرفتن از آرمان عدالت به عدم تاثیر بسیج در مردم دامن میزند، می توان از این دست به طرفداری از حاکمیت در اشتباهاتش اشاره کرد که حتی بعضا به ماله کشی منجر می شود، به بیانی دیگر ضعیف شدن عدالت خواهی و در ابعاد بزرگ تر آرمان خواهی، بسیج را در آینده تبدیل به تشکلی عاری از هرگونه عملکرد صحیح در جهت آگاهی بخشی به ملت می کند.

در بحث عدم تاثیر مردمی می توان وارد مصداق شد و همین بحث جنگجالی این روزها با عنوان برجام را مثال زد. برجام هر چیزی بود و هست، قرار بوده یک پله ی بزرگ در جهت صعود آگاهی ملت باشد ولی می توان پیش بینی کرد که با وضع فعلی دانشجوها و همینطور بسیج دانشجویی این فرصت طلایی تجربه مردمی از دست می رود همانطور که در سال 82 از دست رفت و موجب تحمیل هزینه های دوباره به پیکره ی انقلاب اسلامی شد.

تجربه های بسیار خوبی هم که در برنامه های مردمی در بسیج دانشجویی وجود دارد به دلیل عدم ارتباط تشکیلاتی، به یکدیگر منتقل نشده و به دلیل بی نظمی در ثبت و نشر این تجارب، اینگونه موفقیت ها از نسلی به نسل بعد راه نیافته است.

با این وجود به نظر نگارنده بسیج از دوره ی پسرفت گذر کرده و فی الحال در دوره پیشرفت تشکیلاتی قرار دارد. مشخصا می توان گفت که بعد از انتخابات 84 و جان گرفتن انقلابیون، توجه به درون در مورد جذب و کار فکری برای مجموعه کم شد، اما پس از انتخابات 92 و درگیری تشکل با موضوعات کلان مانند برجام و همینطور احساس شکست گفتمانی در انتخابات، بسیج وارد دوره ی پیشرفت شد. اگر این پیشرفت ادامه پیدا کند ان شاءالله بعد از حل مشکلات داخل تشکیلات، مسئله مهم ارتباط با بدنه ی مردم نیز حل خواهد شد.

 

منبع : تطورات
برچسب ها : بسیج ,مردم ,توان ,تشکیلاتی ,مردمی ,دانشجویی ,بسیج دانشجویی ,فکری برای ,آگاهی بخشی ,فاصله گرفتن ,حالت تشکیلاتی

محله ی ما سه لات دارد، یکی لوتی و آن دو دیگری الواط


از وقتی که من یادم میاد دو تا لات تو محله ی ما بود، #پشمک خان و #پشمناک خان.

هر دوتاشون چاقو کش و مشروب خور بودن و همینطور به شدت ظالم بودن، ولی پشمک چون هیکلش کوچکتر بود و زورش کمتر، کمتر هم ظلم میکرد، در عوض #پشمناک چون زورش بیشتر بود، به غیر از همسایه های خودش به بیشتر محله ظلم میکرد و تسلط داشت. اینا همیشه باهم دعوا داشتن و تو سر کله ی هم میزدن.

بچه های محله مون هم کلا دو دسته بودن، یا نوچه ی این یا نوچه ی اون ولی خب چون پشمناک قوی تر بود بیشتر تو تیم اون بودن، اما پشمک هم کم لاتی نبود.

منم یه مدتی تو تیم پشمناک اینا بودم و اتفاقا از نوچه ی های خیلی خوبش بودم چون زورم زیاد بود تقریبا نماینده پشمناک خان تو در و همسایمون بودم.

ولی یه روز یهو متحول شدم و به قول معروف آدم شدم، زدم زیر همه چی و خودم شدم واسه خودم لات اما با مرام لوتی گری. شدم اهل نماز، منبر و محراب و کلا با پشمک خان و پشمناک خان مخالفت کردم.

بعد از این قضیه بود که کم کم اون تعداد از بچه محل هامون که بچه مسلمون و بچه هیاتی بودن و دل خوشی هم از نوچگی نداشتن اومدن تو تیم من.

منم اول زوری نداشتم و به قول معروف عددی نبودم جلوی این دوتا غول بی شاخ و دم ولی از بعد دعوای منو نوچه ی دوم پشمناک خان، که زدم لت و پارش کردم، دیگه کم کم تیم دار شدم و برا خودم یلی شدم، همیشه هم با کارهای این دوتا مخالفت میکردم، وجدانا خدا هم خیلی مشتی گری کرد و خیلی بهم کمک کرد.

چند سال پیش بود که پشمک خان تصادف کرد و کلا ضعیف تر از قبل شد، با اینکه هنوز لات بود ولی من تمرکز کردم رو پشمناک که خیلی نامردی میکرد، بعضی جاها هم سیاست بخرج دادم و با کمک همین پشمک، برنامه های پشمناکو خراب کردم،

اما راستیتش چند وقتیه حس میکنم تقریبا به پشمک نزدیک شدم، شاید هم بعضی وقتا تو ظلماش شریک شدم،

اصلا حس خوبی ندارم چون قرار بود که من کلا محله رو از دست ظلم اینا یا هر خر دیگه ای پاک کنم.

نمی دونم چه کنم؟؟؟

یه حالت سردرگمی ای دارم انگار!!!

#فکر_میکنم_هدفامو_فراموش_کردم ...


پ.ن: نمایندگان دومای روسیه در نامه‌ای به مجلس شورای اسلامی، از ایران درخواست کردند که الحاق شبه‌جزیره کریمه به خاک روسیه را به رسمیت بشناسد.

منبع : تطورات
برچسب ها : پشمناک ,پشمک ,محله ,نوچه ,شدم، ,خیلی

مؤمنین نا مسلمان

قسمت اول


آیه ی 5 سوره ی جمعه[1] در توصیف کسانی که به دانسته‌ی خود عمل نمی کنند میفرماید "مانند #خرانی هستند که کتاب حمل می کنند". امثال این خران از گذشته تاکنون وجود داشته اند و حتی می توان ادعا کرد به نسبت بیشتر هم شده اند.

این افراد متشکل از علما، اساتید، نخبگان جامعه و ... هستند که هر کدام به نوبه ی خود ضرری برای جامعه ایجاد می‌کنند و فساد را به عوام انتقال می‌دهند. برای نمونه مثلا دانشجویی داریم که کتب زیادی (که احتمالا به رشته اش مرتب نیست) را مطالعه کرده و خود را مصلح جامعه می داند و در این جهت حرکت هم می‌کند ولی بازهم در کنار سود تقریبا اندک، ضرر مترتب جامعه می‌کند. برای دانشجو قبل از هر حرکتی تقوای فردی نیازی اساسی است و باید در پی آن باشد که متاسفانه با عَلَم مبحث رهبانیت خودسازی را به حاشیه می رانند. حاج آقا مجتبی تهرانی(رضی الله عنه) قسمتی از گفتار امیرالمؤمنین(ع) را به این صورت نقل می‌کنند " وَ مُعلِّمُ نَفسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالإِجلالِ مِن مُعلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبُهِم " [2] و در توضیح آن می‌گویند:" آن کس که در حال تربیت کردن خویش است، نسبت به کسی که می‌خواهد مردم را تأدیب نماید، برای تجلیل سزاوارتر است. این جمله اطلاق دارد؛ یعنی حتی اگر مربی، ابتدا خود را تربیت کرده و بعد از آن قصد تربیت دیگران را داشته باشد، باز هم آن کسی که در حال تربیت خویش است، برای تجلیل سزاوارتر است. بر این اساس خودسازی بسیار با ارزش است. ". [3] به نظر نگارنده چنین افرادی به ظاهر #مؤمن اند ولی در #مسلمانی دچار لغزش اند و خود را به واسطه ی #جهل_مرکب حتی #مجاهد_فی_سبیل_الله می‌دانند. برای خروج از این حیوانیت نیاز به عمل به دانسته هایی است که این گروه به آن‌ها اهمیت کمی می‌دهند(مانند دوری از عُجب) و به حالت پیشفرض در خود این صفات را در نظر می‌گیرند.

پی‌نوشت:
[1]. مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا
[2]. نهج البلاغه، حکمت 71
[3]. مجتبی تهرانی؛ ادب الهی، تربیت مربی؛ ص47.

منبع : تطورات
برچسب ها : تربیت ,جامعه ,تجلیل سزاوارتر ,برای تجلیل ,خویش است، ,برای تجلیل سزاوارتر

عربیت و نصرالله

به بهانه ی مرحوم مجاهد "ابو خلیل"

حزب الله لبنان را می توان یک نمونه ی تقریبا بی نقص از یک نیروی نظامی ایدئولوژیک دانست، جدا از فضای سپاه پاسداران و ایرادات روزافزون به آن، حزب الله شاید بخاطر حجم کوچکش قابل کنترل تر در فضای ایدئولوژیک است. اینکه شیخ المجاهدین سید حسن نصرالله ارزش های دینی مانند صدق و ایمان را کنار تخصص و امکانات می گذارد نشانه ی همین امر است.
اما در این بین تاکید بر عربیت در سخنان سید بزرگوار ما در مسئله فلسطین و غیره ناشی از اولا جایگاه حزب الله در جهان عرب و دوما از ذات عربیت در بین عرب است که انگار جزء جدانشدنی است از این قوم. درک این عربیت البته برای مخاطب غیرعرب سخت است.
برای حمله به سیاست های سازش کارانه ی اعراب باید از همین باب وارد شد و مصادره به مطلوب کرد، از این جهت شیخ المجاهدین در صحبت با دل ها و ذهن های مردم منطقه بسیار خوب عمل میکند. وارد شدن ایشان به انتقاد صریح از سیاست های غلط سعودی هوشمندانه است، از طرفی ورود ایران و شخص آیت الله خامنه ای به این انتقاد نه صلاح است و نه مهمتر از آن، تاثیری در جهان عرب می گذارد و از طرفی این انتقادات به پای دعوای جدید ایرانی-سعودی نوشته می شود که نه تنها سود ندارد بلکه ضرر هم دارد، هم در منطقه و هم در جهان.
در باب عربیت باید بدانیم تاکید بر مسئله ی مهم فلسطین بیش از هر جنبه ای جنبه ی عربی لااقل در جهان عرب دارد ولی نصرالله در لفافه انتقادی را متوجه این نگاه می کند و سرانجام آن را در وادادگی علنی جدید سعودی نشان می دهد و غیرمستقیم دل ها را به سمت نگاه اصیل اسلامی هدایت می کند که این امر می تواند موجب فشارهای داخلی به دولت های واداده ی به اصطلاح اسلامی کند.
منبع : تطورات
برچسب ها : عربیت ,جهان ,الله ,سعودی ,نصرالله

القاعده‌ی خوب، القاعده‌ی بد!


نگاهی نو به جریان جهاد اسلامی

اصل جریان جهاد اسلامی در اهل سنت از قلب وهابیت بیرون می‌آید ولی لزوما لفظ دقیق «تکفیری» به تمام این جریانات اطلاق نمی‌شود.

آن دسته از وهابیونی که ایدئولوژی خود را از «سید قطب» دارند با آن دسته از وهابیونی که تفکراتشان برگرفته از «ابن تیمیه» است بسیار با هم تفاوت دارند.

سید قطب به اصل «وحدت» معتقد است ولی ابن تیمیه شیعیان را رافضی می‌خواند، سید قطب برای تکفیر حد معقول قائل است ولی ابن تیمیه بسیاری از انسان‌ها از جمله صلیبی‌ها، یهودی‌ها، شیعیان و غیره را کافر و محدرو الدم می‌داند و ...

عبدالله عزام مؤسس و اولین رهبر القاعده است که از وهابیون سید قطبی به شمار می‌رود و در تمام طول عمرش نه تنها موضعی تکفیری علیه شیعه، ایران و مسلمین جهان نگرفت بلکه خالصانه در جهاد علیه استکبار جهانی و یکی از  مصداق‌های آن زمان یعنی شوروی در جنگ افغانستان بود که البته خطاهایی هم داشت مانند از اولویت خارج کردن مسئله فلسطین و اولویت دادن به افغانستان.

بعد از خروج نیروهای شوروی از افغانستان اختلافاتی بین او و «اسامه بن لادن» در گرفت که منجر به جدایی این دو گشت سپس عزام اقدام به تاسیس «لشکر طیبه» با بدنه‌ی هم‍فکر خود کرد.

با اینکه بن لادن تفکرات نزدیکی به عبدالله عزام در مسائلی مانند وحدت، جهاد و ... داشت ولی شدت آن تقلیل یافته‌تر بود و این سرآغاز انحرافاتی در القاعده بود.

در حالت کلی تفکرات القاعده به لحاظ نظری بسیار شبیه انقلاب اسلامی ایران بود و در پی آن اسامه بن لادن علاقه‌ای ویژه به جمهوری اسلامی و شخص امام خمینی(ره) داشت و هیچگاه شیعیان و ایران را دشمن قلمداد نکرد.

نظر القاعده در مورد مسائلی مانند؛ جهاد اسلامی، سکولاریزم، دموکراسی، حکومت دینی و ... بسیار شبیه به انقلاب اسلامی است ولی بعدها با انحراف این جریان این نظرات فقط بر روی کاغذ باقی ماندند.

در مورد القاعده تحلیلی ضعیف و سطحی وجود دارد که آن را جریان دست آمریکا و مهره‌ی آمریکا می‌داند. اینکه آمریکا خودش حادثه‌ی 11 سپتامبر را برنامه‌ریزی کرده باشد یا اینکه مستقیما کمک‌های مالی و نظامی به القاعده ارسال کرده باشد ساده‌انگارانه است. البته می‌دانیم آمریکا از 11 سپتامبر با خبر بود و از آن جلوگیری نکرد بلکه برعکس به نفع خودش از آن بهره‌برداری کرد یا اینکه از طریق پاکستان و دیگران کمک‌هایی را به القاعده می‌رساند. آمریکا از 11 سپتامبر استفاده کرد و نفوذ خود در خاورمیانه را از طریق حمله نظامی به افغانستان و عراق گسترش داد. کمک‌های آمریکا به القاعده به این شکل بود که تسلیحاتی را در اختیار پاکستان می‌گذاشت و رهبران القاعده با این دید که دارند از منابع غیر رسمی تسلیحات تهیه می‌کنند از پاکستانی‌ها اسلحه و تجهیزات خریداری می‌کردند.

بعد از بن لادن، «ایمن الظواهری» رهبر القاعده شد. ظواهری نماد آشکار انحراف القاعده است تا جایی که حتی پسر عبدالله عزام هم علیه او موضع‌گیری‌هایی انجام داد. وی شیعیان را منافق می‌داند و آن‌ها را دشمن به حساب می‌آورد ولی جهاد علیه این دسته را در اولویت نمی‌داند.

در همین حال رهبر شاخه‌ی القاعده در عراق یعنی «ابومصعب زرقاوی» تفکراتی متفاوت از ظواهری را پیگیری می‌کرد و به تئوری‌پردازی آن‌ها می‌پرداخت. زرقاوی از وهابیون متأثر از ابن تیمیه بود و جنگ علیه شیعیان، کردها، ایرانی و ... را مقدم بر آمریکایی‌ها (صلیبی‌ها) و اسرائیلی‌ها(یهودی‌ها) می‌دانست. به عقیده‌ی او جنگ با منافقین بر جنگ با کفار اولویت دارد و این نقطه‌ی انحراف فاحش «جریان جهاد اسلامی» بود که منجر به تیکه تیکه شدن القاعده و تشکیل گروهک‌های متفاوت جهادی بود ...

اصل جریان جهاد اسلامی در اهل سنت از قلب وهابیت بیرون می‌آید ولی لزوما لفظ دقیق «تکفیری» به تمام این جریانات اطلاق نمی‌شود.

آن دسته از وهابیونی که ایدئولوژی خود را از «سید قطب» دارند با آن دسته از وهابیونی که تفکراتشان برگرفته از «ابن تیمیه» است بسیار با هم تفاوت دارند.

سید قطب به اصل «وحدت» معتقد است ولی ابن تیمیه شیعیان را رافضی می‌خواند، سید قطب برای تکفیر حد معقول قائل است ولی ابن تیمیه بسیاری از انسان‌ها از جمله صلیبی‌ها، یهودی‌ها، شیعیان و غیره را کافر و محدرو الدم می‌داند و ...

عبدالله عظام مؤسس و اولین رهبر القاعده است که از وهابیون سید قطبی به شمار می‌رود و در تمام طول عمرش نه تنها موضعی تکفیری علیه شیعه، ایران و مسلمین جهان نگرفت بلکه از خالصان در جهاد علیه استکبار جهانی و یکی از  مصداق‌های آن زمان یعنی شوروی در جنگ افغانستان بود که البته خطاهایی هم داشت مانند از اولویت خارج کردن مسئله فلسطین و اولویت دادن به افغانستان.

آمریکا برای خارج کردن القاعده از مسیر خود به برچیدن مهره‌ های اصلی این جریان مانند عبدالله عظام روی آورد و وی را ترور کرد. بعد از او «اسامه بن لادن» رهبری القاعده را بر عهده گرفت.

وی با اینکه تفکرات عبدالله عظام را در مسائلی مانند وحدت، جهاد و ... را داشت ولی شدت آن تقلیل یافته‌تر بود و این سرآغاز انحرافاتی در القاعده بود.

در حالت کلی تفکرات القاعده به لحاظ نظری بسیار شبیه انقلاب اسلامی ایران بود و در پی آن اسامه بن لادن علاقه‌ای ویژه به جمهوری اسلامی و شخص امام خمینی(ره) داشت و هیچگاه شیعیان و ایران را دشمن قلمداد نکرد.

نظر القاعده در مورد مسائلی مانند؛ جهاد اسلامی، سکولاریزم، دموکراسی، حکومت دینی و ... بسیار شبیه به انقلاب اسلامی است ولی بعدها با انحراف این جریان این نظرات فقط بر روی کاغذ باقی ماندند.

در مورد القاعده تحلیلی ضعیف و سطحی وجود دارد که آن را جریان دست آمریکا و مهره‌ی آمریکا می‌داند. اینکه آمریکا خودش حادثه‌ی 11 سپتامبر را برنامه‌ریزی کرده باشد یا اینکه مستقیما کمک‌های مالی و نظامی به القاعده ارسال کرده باشد ساده‌انگارانه است. البته می‌دانیم آمریکا از 11 سپتامبر با خبر بود و از آن جلوگیری نکرد بلکه برعکس به نفع خودش از آن بهره‌برداری کرد یا اینکه از طریق پاکستان و دیگران کمک‌هایی را به القاعده می‌رساند.

بعد از بن لادن، «ایمن الظواهری» رهبر القاعده شد. ظواهری نماد آشکار انحراف القاعده است تا جایی که حتی پسر عبدالله عظام هم علیه او موضع‌گیری‌هایی انجام داد.

در همین حال رهبر شاخه‌ی القاعده در عراق یعنی «ابومصعب زرقاوی» تفکرات دیگری را پیگیری می‌کرد و به تئوری‌پردازی آن‌ها می‌پرداخت. زرقاوی از وهابیون متأثر از ابن تیمیه بود و جنگ علیه شیعیان، کردها، ایرانی و ... را مقدم بر آمریکایی‌ها (صلیبی‌ها) و اسرائیلی‌ها(یهودی‌ها) می‌دانست. به عقیده‌ی او جنگ با منافقین بر جنگ با کفار اولویت دارد و این نقطه‌ی انحراف فاحش «جریان جهاد اسلامی» بود.

 

منبع : تطورات
برچسب ها : القاعده ,جهاد ,آمریکا ,اسلامی ,علیه ,جریان ,کرده باشد ,رهبر القاعده ,بسیار شبیه ,انقلاب اسلامی ,عبدالله عظام ,لادن، «ایمن الظواهری» ,نماد آشکار

اسرائیل را به رسمیت می شناسیم

آیا ایران شبیه ترکیه می شود؟

جمله فوق اولین بار توسط ترکیه به عنوان اولین کشور اسلامی صادر شد. از آن تاریخ به بعد رابطه ی ترکیه و اسرائیل بسیار خوب و در سطح بالا بود ولی در همان زمان که رابطه‌ی این دو حتی در حد برگزاری رزمایش مشترک نظامی بود، ترکیه ادعای حمایت از فلسطین داشت و به عنوان مثال در 1987 سرکوب مردم فلسطین را محکوم کرد و یا در 2004 ترور شیخ احمد یاسین را «عمل تروریستی خواند». این اربطه به همین ترتیب ادامه داشت تا در ماجرای حمله‌ی اسرائیل به کاروان آزادی و کشته شدن 9 شهروند ترکیه روابط دیپلماتیک این دو قطع شد و ترکیه سه شرط برای برقراری مجدد روابط گذاشت؛ اولا اسرائیل بابت این حمله و کشته شدن اتباع این کشور از ترکیه عذرخواهی کند، دوما غرامت کشته شدگان را به بازماندگان پرداخت کند و سوما اسرائیل به محاصره غزه پایان دهد؛ با این وجود پس از این ماجرا روابط تجاری و اقتصادی دو کشور نه تنها قطع نشد بلکه بیشتر هم شد.

ترکیه برای حفظ وجهه‌ی خود در جهان اسلام برشرط شکستن محاصره غزه توسط اسرئیل تاکید داشت، با این حال در چند روز اخیر شاهد انعقاد قرارداد از سرگیری روابط ترکیه و رژیم صهیونیستی هستیم و این توافق بدون شرط پایان محاصره غزه صورت گرفته و بجای آن ترکیه با یک ژست عقلایی شرط کمک رسانی به غزه را در توافق جای داده و با این کار منفعت خود یعنی حفظ برچسب «حامی فلسطین بودن» در جهان اسلام را به خوبی تامین می‌کند. با وجود ظاهر خوب بندهای مربوط به غزه در این توافقنامه، به خوبی می‌دانیم که مستکبرین جهان مانند آمریکا و اسرائیل هیچگاه به توافقات خود پایبند نمی‌مانند و مانند کفار صدر اسلام تعهدات خود را عملی نمی‌کنند. با این وجود افراد و جریاناتی در درون جهان اسلام وجود دارند که خط و مشی مذاکره با کفار را می‌پسندند و اسم خود را عاقل می‌گذارند. آن‌ها آیات قرآن و تمام تجربیات تاریخی از روابط مسلمین با کفار را نادیده می‌گیرند و با سهل‌اندیشی و خیال‌پردازی راه تلاش و مقاومت را نفی می‌کنند. حال سوال مهم اینجاست که آیا کسانی هم در ایران هستند که مانند ترکیه خواهان رابطه با اسرائیل باشند و همزمان شعار حمایت از مظلومین و مسلمین را در فلسطین و نقاط دیگر سر بدهند؟!

این سوال آنجایی بسیار مهم می‌شود که خبر و اسناد گفتگو و مذاکره مخفیانه بین بعضی از مقامات ایرانی (که امروز در جایگاه‌های بالایی در جمهوری اسلامی هستند) با نمایندگان اسرائیل در سال 65 تایید می‌شود.

آیا در امروزی که خمینی کبیر آن را روز قدس نامید نباید به فکر این بود که باید طوری عمل کنیم که اسرائیل روز به روز منزوی‌تر شود و نگذاریم بخاطر سهل‌اندیشی بعضی در کشور ولو با حفظ ظاهر آرمان فلسطین به فراموشی سپرده شود و رژیم صهیونیستی از انزوا در بیاید؟

منبع : تطورات
برچسب ها : ترکیه ,اسرائیل ,فلسطین ,روابط ,اسلام ,جهان ,جهان اسلام ,رژیم صهیونیستی

حسینِ(ع) محصور

دوباره بوی محرم می‌سد. گویی قافله‌ای از دور می‌سد. کسی با همه دار و ندارش قصد سفر کرده. سفری که بوی برگشت نمی‌دهد... گویا وقتی پای دین در میان باشد، تنها باید رفت و به برگشت فکر نکرد. می‌رود. فرزند فاطمه است که می‌رود و می‌گوید: «هل من ناصر ینصرنی.»

دوباره بوی محرم می‌رسد. شهر سیاه پوش... دسته‌های عزاداری، سینه‌زنی و زنجیر زنی، پیراهن سیاه حسین(ع) و ندای پیر محل که می‌گوید: هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله، هرکه دارد به سرش شور و نوا بسم الله...

دوباره بوی محرم می‌رسد. می‌رسد تا دوباره بگوید هنوز این فرزند فاطمه است که ندا سر می‌دهد: «هل من ناصر ینصرنی.»

...

دوباره محرم می‌رسد هم‌چون هر سال. امّا غالباً غافل از آنیم که هیأت گرفتن، برای عزاداری صرف؛ معنا ندارد. 

تا چند سال پیش؛ هیچ‌کس حتّی نمی‌توانست تصور کند که بشود هیأت رفت، اسم خود را حسینی گذاشت، یزید و فلان و فلان را لعن کرد حال آن‌که هیچ اثری از این‌ها به زندگی راه پیدا نکند.

ولی طیفی از شیعیان که به شیعه‌ی انگلیسی معروف‌اند، این محاسبات را به هم زدند. هیأتی سکولار راه انداختند. یعنی فردی را پرورش دادند که یزید را لعن می‌کرد ولی همزمان می‌توانست از انگلیس بودجه بگیرد و رابطه‌ی حسنه داشته باشد.

مردمانی که از برادران اهل سنت تنفّر دارند و با آن‌ها دشمنی می‌کنند ولی بسی عجیب که نسبت به یک صهیونیست یا سرباز آمریکایی چنین نفرت و بغضی ندارند.

این‌طور بود که اباعبدالله را فقط به هیات محصور کردند و اجازه‌ی تاثیر حرکت عظیم حسینی را در زندگی ندادند.

ولی درد این‌جاست...

درد این‌جاست که حسین(ع) هنوز مظلوم است، چون حتّی همان‌هایی که خود را حزب‌اللّهی می‌نامند نیز حسین(ع) را در حصر نگه داشتند.

همان‌هایی که در مجلس روضه فرشتگان معصوم‌اند و در گذاراندن معیشت، گرگ‌های گنه‌کار.

همان‌هایی که مرگ بر استکبار می‌گویند و در جنگ با استکبار که مصداق آن می‌تواند خرید کالا باشد خلاف شعار عمل می‌کنند.

همان‌هایی که دم از جایگاه اباعبدالله می‌زنند ولی وقتی عزاداران حسین را در لبنان و سوریه و یمن و بحرین و عراق تکه‌تکه می‌کنند فقط موقع خبر نیم‌روزی، سطحی برخورد کرده و می‌گذرند.

همان‌هایی که دم از جهاد تا آخرین نفس می‌زنند ولی اگر به عمل برسد جنگ در سوریه و عراق را مشروع نمی‌دانند و می‌گویند: «هر قدر بخواهی پول می‌دهیم و دعا می‌کنیم ولی تا وقتی جنگ به «کشور» ما نرسیده از «جان» مایه نمی‌گذاریم.»

همان‌هایی که شاید هر روز «اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ»های با اشک می‌گویند ولی دو سال محاصره بودن اندک شیعیان سوریه برای‌شان دغدغه و درد نیست و حاضر به محاربه با دشمنان حسین(ع) نیستند.

همان‌هایی که در جلوی دوربین‌های صداوسیما با صدای رسا و بلند از شعارهای فرا مرزی انقلاب می‌گویند ولی فرا مرزی نمی‌اندیشند.


در عید امسال که پس از چند روز به اخبار دسترسی پیدا کردم، حمله‌ی آل‌سعود(لعن‌الله علیهم) به یمن آغاز شده بود و یکی از بزرگ‌ترین تراژدی‌های زندگی من این بود که؛ حال که باید غم و دغدغه‌ی من پاره‌پاره شدن برادرانم در یمن باشد باید مراقب باشیم که تیم مذاکره‌کننده‌ی ما به سمت توافقی مانند سعدآباد 82 نرود کما این‌که همین تیم در آن برهه آن توافق را حاصل کرد.

در رنج همزمانی این دو خبر بودم که زمان گذشت و گذشت تا فاجعه‌ی منا اتفاق افتاد،

باز رنج و درگیری‌ای جدید...

وقتی مجری گفت 350 نفر از «هم وطنان‌مان» را از دست دادیم و گریه کرد، با خود گفتم که شاید این عقاب ملّت ایران است برای کم‌توجهی به آرمان‌هایش.

آری مسلمانان،

حسین هنوز مظلوم است،

و در بند است، در بند هیات‌های ما...

هیاتی که به انرژی ما برای تحقق ظهور اضافه نکند فقط ما را به ضلالت جهل فرو می‌برد.

جهلی که حاصل از خود حق‌پنداری ماست.

تا حسین(ع) در زندگی ما نباشد جایی برای مهدی(عج) نیست.

والسلام

منبع : تطورات
برچسب ها : حسین ,همان‌هایی ,محرم ,زندگی ,می‌گویند ,می‌رسد ,محرم می‌رسد ,مظلوم است، ,هنوز مظلوم ,هرکه دارد ,فرزند فاطمه